حس غریب

یوسف زهرا

 امروز هم مثل روزهای دیگر ،پیش از هرکاری به تو سلام می دهم.سلامی از اعماق جانم و در انتظار جواب می نشینم و امید دارم که سلامم را جواب بدهی.

سلام بر تو اي يوسف فاطمه سلام الله عليها...

 سلام بر تو اي نگار نازنين...

خدايا

ما که عاشق نشديم تا درد عشق را بفهميم  ،پس به ما بیاموز که عاشق باشيم و در عشق بسوزيم.هرکس به درد عشق مبتلا شد جز وصل او را درمان نيست. 

خدايا

مهدي فاطمه سلام الله عليها همان آشناي ديرينه است ، که در نگاه  اول غريبه است.مهدي زهرا سلام الله عليها همان غريبه آشنايي است که در دل هر عاشقي آشيانه کرده است. 

خدايا

اگر يعقوب در فراق يوسفش نا بينا شد،تو برايش پيراهن يوسف را فرستادي .

 اگر قوم بني اسرائيل دچار فراق شدند،اما بعد از چهل شبانه روز ناله وندبه بالاخره موسي عمران را برایشان فرستادي.

 اما هزااااااار سال از غيبت مولاي ما ميگذرد ..... 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391 ساعت 23:50 توسط حس غریب | 62 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 


بچه ها با گريه به خواب ميروند...و تو مهياي نماز شب ميشوي...

اما هنوز قامت نشسته خود را نبسته اي که صداي دختر سه ساله حسين (ع)

به گريه بلند ميشود...

گريه اي نه مثل هميشه....

بچه بغل به بغل و دست به دست ميشود...

اما ارام نه....

پيش از اين هم رقيه هرگز ارام نبوده است.....

از خود کربلا تا همين خرابه...لحظه اي نبوده که ارام گرفته باشد...

انگار که داغ رقيه بر خلاف سن و سالش از همه بزرگتر بوده است....

هربار که گفته است.... کجاست پدرم؟؟؟

کجاست پناهم؟؟؟

همه با او گريستند و وعده مراجعت پدر از سفر را به او داده اند....

اما امشب...

انگار ماجرا فرق ميکند...

اين گريه با گريه هميشه متفاوت است...

اين گريه اي نيست که به سادگي ارام بگيرد....

فقط خودش که گريه نميکند...

به مويه هاي کودکانه اش همه را به ضجه مي اندازد...

...

...

...

تو هنوز سر سجاده اي...

که از سر بريده حسين(ع) ميشنوي که....


خواهرم...

دخترم را ارام کن....

 

تو ناگهان از سجاده کنده ميشوي و به سمت سجاد(ع) ميروي...

او رقيه را در اغوش ميگيرد...

مدام سر و روي او را بوسه ميزند....

تلاش ميکند او را ارام کند...

اما نميتواند......

او موفق نميشود...

تو بچه را از اغوشش ميگيري...

از داغي سوزنده تن کودک وحشت ميکني....

تو با هر زباني که بلدي و با هر شيوه اي که هميشه اورا ارام مي کردي

تلاش ميکني اما صداي بريده بريده اي با اشک مي گويد ...

با   با..... با   با.....

و ديگر صدايي نمي آيد......

حس غریبیا سلام.عزاداریاتون قبول

یه سوال....

به نظر شما کربلا چی داشت که زینب (س)جز زیبایی ندید؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ساعت 22:36 توسط حس غریب | 22 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

 

 

 

 

دارد امشب كربلا حالي عجيب

دختري گريان طفلي بي‌شكيب

 

هرچه باشد شور تنها امشب است

آخرين شام حسين و زينب است


دختري سر روي پاي باب داشت

چشم بر بابا وليكن خواب داشت

 

 

يك نفر در حال قرآن خواندن است

يك نفر در فكر جنگ و ماندن است


يك نفر غرق نماز است و نياز

غرق گريه ناله و سوز و گداز

يك نفر مي‌نوشد از شادي شراب

آنطرف پيچيده بانگ آب آب


يك نفر لبريزِ از احساس بود

پاسبان خيمه‌ها عباس بود

 

 

يك نفر خار از زمين ها مي‌كَنَد

بوسه‌ها بر روي طفلان مي‌زند


يك نفر در حال گريه بي‌قرار

مي‌كشد در پشت خيمه انتظار

 

 

كينه‌ها بسيار در دل داشتند

نعل اسبان را ز نو برداشتند


نقشه شان تنها اسارت بود و بس

فكر آنها فكرِ غارت بود و بس

 

 

كودك شش ماهه‌اي رفته بخواب

يك نفر آماده مي‌سازد طناب


شمر افتاده كناري مستِ مست

او به خون يارِ زينب تشنه است

 

 

يك نفر گفتا زره مال من است

گوشواره جزء اموال من است


يك نفر گفتا اگر سر مي‌بُري

مال من تنها بود انگشتري

يك نفر فكرش فقط گهواره بود

در پيِ يك جانمازِ پاره بود


گفت خصمي معجر از سر مي‌كنم

خيمه‌ها را زود آتش مي‌زنم

يك نفر مي‌گفت ديدن يك طرف

لذت سر را بريدن يك طرف

 

 


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 17:28 توسط حس غریب | 6 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

به نام خداوندی که کلمه را آفرید تا انسانها حرفی را برای گفتن داشته باشند.

گاهی چیدن حرفها در کنار هم سخت تر از آن است که بتوانی کلمه ای راخلق کنی ودشوارتر از آن این است که ناتوان باشی از زمزمه کردن جملاتی که در قلبت در نیمه شبهایی از بی کسی چون زنجیر به هم وصل شده باشند ودیگر چاره ای نداشته باشی جز اینکه به یادگاری در ناهمواری های جاده ی قلبت آویزان کنی.ولی وقتی نامت را می شنوم همچون دیوانه ها زنجیر را پاره می کنم ودر نگاهم جاری می شوی ومن در دریای اشک غوطه ور می گردم ودر سپیدی دیدگانم شروع به دردودل می کنم.

می خواهم از تو بنویسیم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری.تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی.تو با من هستی چون در قلب منی ومن قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی ومن تو را تا بی نهایت دوست دارم .هر روز که می گذرد شوق دیدنت بیشتر می شود ومن هر روز انتظار را در وجودم معنا می کنم آخر انتظار تا کی؟

در غریبی این ثانیه که تنها می نشینم به تنهائی تو نمی رسم.این را تو بدان که اگر در دنیایی از آدم ها باشم باز هم تنها هستم مگر روز ی که تو بیائی.جمعه ها قدم هایم را به سوی جمکران بر می دارم تا شاید به کسی برسم که هر روز خانه دل را به امیدش اجاره می دهم تا شاید بیاید وغروب تنهایی را طلوع کند.

ای دنیای من! ای مولای من در این روزهای دلتنگی مانند تقویمی ام که روزهایش در دست توست.قلبم ترک برداشته اما هنوز که هنوز است می تپد وچه قدر بی باک برای دیدن لبخند تو هر ثانیه را به سر می کند.کاروان زمان می گذرد ودل خسته ی مرا در حسرت دیدار تو تنها میگذارد .نمی دانم ، نمی دانم چه قدر از شهر من دوری اما همه جا حسَّت می کنم.

تو تکرار همیشگی عشقی. …………..

به خاطر تو………به خاخطر تو…………به خاطر تو…………

تنها ترین تنهامنم

سلااااااااااااام عید همگی مبارک
اگر بخواید به امام زمان یه پیامک یا اس ام اس یا نه بیشتر یه نامه بفرستید چه جوری شروع میکنید؟؟؟؟
چی می نویسید؟؟؟
همش از غم و غصه هاتون؟؟؟
یا نه از دلتنگی هاتون؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391 ساعت 14:46 توسط حس غریب | 7 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

 

 

با همه اعتقادی که مردم ما به اسلام دارند،متاسفانه به دلیل رخوت هایی که از آنها یاد شد،

 آشنایی جوانان ما با مقوله  مهدویت  در خور آنها نیست ، با هم گشتی در گوشه و کنار برخی

 از اذهان جوان می زنیم:

برای پرس و جو درباره میزان اطلاعات مردم در مورد حضور امام زمان (عج) وارد یک

مرکز مشاوره میشوم.از یکی از مشاوران این مرکز می پرسم:

به نظر شما حضور امام عصر(عج) در زندگی شما چقدر مشهود است؟

مثل کسی که سوالم را نشنیده است ،می گوید:

چه گفتید؟

پرسشم را تکرار می کنم .با استیصال می گوید:

این یک مسئله بزرگ تربیتی است که خیلی

می شود در رابطه با آن صحبت کرد !

می گویم: خیلی خلاصه بگویید!

می گوید:ببخشید ،فعلا چیزی به نظرم نمی رسد!!!!

در پارک شهر ،عده ای از دختران جوان با هم مشغول گپ و گفت وگویند...گاهی بلند بلند

 می خندند،به آنها نزدیک میشوم و از یکی از آنها همین سوال را می پرسم .او سراپای مرا

ورانداز می کند و می گوید:شما؟

می گویم خبر نگارم و برای یک گزارش این مطلب را از شما می پرسم .

می گوید :ممکن است سوالتان را در حد دیپلم ترجمه کنید تا بفهمم چه می گویید؟؟

می گویم: امام زمان (عج) چه نقشی در زندگی شما دارد؟

با تعجب می گوید:آن حضرت که غایب است.خوب ما فقط او را دوست داریم،همین!

...

...

...

در حین برگشت به اداره ،به راننده تاکسی که با او می آیم ،میگویم:حال پاسخ دادن به یک

 سوال را داری؟آهی می کشد و می گوید :چه سوالی؟

می گویم :مثله اینکه خسته هستید ...بگذریم...

قیافه جدی می گیرد و می گوید :آقا ،بفرمایید....

سوالم را تکرار می کنم...  اخم های چهره اش  از هم گشوده می شود و می گوید:خدمت

 حضرت آقا عرض کنم که من یک فرزند دارم ،او را هم از لطف آقا دارم...من 14 سال بچه

 دار نمی شدم ،به خیلی از دکترها مراجعه کردیم،ولی فایده ای نداشت ...یکی از دوستانم به

من پیشنهاد داد که به امام زمان (عج) متوسل شم.نتیجه خواهم  گرفت....خلاصه الان پسرم

 طلبه است .مهدی را می  گویم ،من هر شب چهارشنبه به جمکران می روم...

اگر مسافری بیا امشب با هم برویم؟!

 پی نوشت:ماهنامه موعود شماره ۱۲۲

حس غریبیای عزیز سلام:

راستش وقتی داشتم این مطلب و می خوندم خیلی به فکر رفتم،با خودم گفتم اگر یکی از منم این سوال و بپرسه چی دارم که جوابشو بدم؟

آیا جوابم قانعش میکنه؟

یا شاید منم مثه اون دخترا فقط بتونم بگم :خیلی دوسش دارم!!!

به راستی امام زمان (عج) چه نقشی در زندگی شما داره؟؟؟

تا چه حد میشناسیدش؟

برام حتما بنویسید.دوست دارم از بین جواباتون بتونم مطالب وبلاگم و پیدا کنم و تو اون مسیر ادامش بدم.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ساعت 16:46 توسط حس غریب | 28 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

چه شبهای عجیبی . ما در مقابل عظمت پروردگار . قطره در برابر دریا.....

هر چقدر حقیرم ، اوبزرگ ...

هر چقدر خطا کارم ، او تواب است.

آقاجونم!!!

بغض گرفته گلویمان
آنقدر رد شدیم كه رفت آبرویمان»!

واسطه ما باش آقا...

راستی آقا  ....  زمان فراقت چه دیر می گذرد؟؟!!!

الهم عجل لولیک الفرج

اگر یادتان بود و باران گرفت

دعایی به حال بیابان کنید...


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ساعت 20:37 توسط حس غریب | 6 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اگر صندلی رئیس سازمان ملل

گردان بود

گاهی بر می‌گشت

نگاهی می‌انداخت به شما

و آدرس دقیق این همه آوارگی را می‌دانست!

اگر ماموران سازمان ملل

این همه نامه درخواست و التماس را

باز کرده بودند

حالا با لباس‌های مبدل

به میدان جنگ می‌آمدند

و درست کنار خط مرزی خبرنگاران

می‌دیدند چگونه با تکان دستی

روح‌ها ایستاده می‌مانند و

جسم‌ها یکی یکی می‌افتند !

اللهم عجل لولیک الفرج

 

حس غریب :

دلم گرفته!آخه تاکی؟خدا امروز میانمار و سوریه و... فردا کجا؟؟؟؟؟؟

آخه 4% مسلمون تو میانمار به کسی چیکار داره؟؟؟؟

حس غریب 2:

دوستای خوبم سلام .نماز و روزه همگی قبوووول

خودتون از قضایای جهان باخبرید.جز دعا کاری از دست هیچکدوممون بر نمیاد.میخوام هرکی که دوس داشت باهم سوره فتح و براشون بخونیم.چطوره؟بر هرکیم میتونید بگید که واسه فرج امام زمان (عج) و پیروزی و باز شدن گره از مشکل مسلمونا سوره فتح و 5 شب بخونیم.خیلی راحت و کوتاهه.خبرم کنید


نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391 ساعت 6:53 توسط حس غریب | 2 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

اي خداوند جهان؛

 دير شد آمدنش؛ و دلم طوفاني است، كه چرا اين شب تاريك نرفته است و سحر پيدا نيست. برسان زودتر اين وقت طلوع ، برسان زودتر اين

صبح سپيد ....

 

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام بر همگی

عید همگی تون مبارک /من که عیدیمو گفتم .امیدوارم همتون هم عیدی بگیرید.سلام بر همگی.عید بر همگی مبارک . برا دوستایی که تازه با وبلاگ آشنا شدن میگم : من پارسال از عید مبعث تا نیمه شعبان طرح ختم قرآن برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) برگزار کردم که خدارو شکر دفعه پیش استقبال خوبی شد و تا نیمه شعبان یک دور ختم شد.از دوستان میخوام که هر جزئی که مد نظرشون هست رو بهم بگن تا قرار بدم براشون و همه با هم در ثوابش شریک باشیم. خدارو شکر دفعه پیش استقبال خوبی شد و تا نیمه شعبان یک دور ختم شد.از دوستان میخوام که هر جزئی که مد نظرشون هست رو بهم بگن تا قرار بدم براشون و همه با هم در ثوابش شریک باشیم.

 

جزء ۱ خودم

جزء ۲ حلما

جزء ۳ حلما

جزء ۴ نسرین

جزء 5 نغمه جون

جزء ۶ نغمه جون

جزء 7 مهدی

جزء ۸ ناهید

جزء ۹ فهیمه

جزء ۱۰ ترابی

جزء ۱۱ ترابی

جزء ۱۲ ترابی

جزء ۱۳ مهدیه مهدوی

جزء  ۱۴رحمانی

جزء ۱۵ زینب

جزء ۱۶ ترابی

جزء ۱۷ ترابی

جزء ۱۸ مامان زینب

جزء ۱۹ ترابی

جزء ۲۰ ترابی

جزء ۲۱ فاطمه

جزء ۲۲ راضیه

جزء ۲۳ ناهید

جزء ۲۴ زهرا *

جزء ۲۵ دوسته مامان

جزء ۲۶مامان

جزء ۲۷ شمیم انتظار

جزء  ۲۸ زهرا

جزء ۲۹ علی

 جزء  ۳۰ علی


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ساعت 20:47 توسط حس غریب | 17 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...

آقا اجازه! خسته‌ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می‌زنند
عاشق ندیده‌های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می‌کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمی‌شویم! بیا: ماجرای «سیب»!

باشد! سکوت می‌کنم اما خودت ببین ... !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....
 

 

 

 


نوشته شده در پنج شنبه چهارم خرداد 1391 ساعت 22:25 توسط حس غریب | 7 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

حجتیه ای ها معتقدند:

 که قبل از آنکه حضرت حجت(عج) بیایند کسی حق ندارد حکومت اسلامی تشکیل دهد و اگر هم بدهد فایده ای نخواهد داشت! از همین رو بود که با شاه هم مشکل خاصی نداشتند؛ یعنی به عبارتی حاکم که باشد و حکومت چه، برای شان خیلی فرق ندارد. مهم این است که دینمان را حفظ کنیم و خودمان را آماده کنیم تا وقتی حضرت ظهور کردند به ایشان بپیوندیم و برای برقراری حکومت عدل جهانی تلاش نماییم.

ویژگی های منتظران حقیقی را هم که از ایشان بپرسی و تکالیف او را که بخواهی خواهند گفت: «برای تعجیل در فرج آقا دعا کن! برای سلامتی آقا صدقه بده!دعای ندبه و عهدت ترک نشود و ...» راستی مگر جز این است که اینها نیز جزیی از توصیه های دینی ما به مؤمنان عصر غیبت می باشند؟!


نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 3:18 توسط حس غریب | 26 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin