حس غریب

یوسف زهرا

 

 

 

 

دارد امشب كربلا حالي عجيب

دختري گريان طفلي بي‌شكيب

 

هرچه باشد شور تنها امشب است

آخرين شام حسين و زينب است


دختري سر روي پاي باب داشت

چشم بر بابا وليكن خواب داشت

 

 

يك نفر در حال قرآن خواندن است

يك نفر در فكر جنگ و ماندن است


يك نفر غرق نماز است و نياز

غرق گريه ناله و سوز و گداز

يك نفر مي‌نوشد از شادي شراب

آنطرف پيچيده بانگ آب آب


يك نفر لبريزِ از احساس بود

پاسبان خيمه‌ها عباس بود

 

 

يك نفر خار از زمين ها مي‌كَنَد

بوسه‌ها بر روي طفلان مي‌زند


يك نفر در حال گريه بي‌قرار

مي‌كشد در پشت خيمه انتظار

 

 

كينه‌ها بسيار در دل داشتند

نعل اسبان را ز نو برداشتند


نقشه شان تنها اسارت بود و بس

فكر آنها فكرِ غارت بود و بس

 

 

كودك شش ماهه‌اي رفته بخواب

يك نفر آماده مي‌سازد طناب


شمر افتاده كناري مستِ مست

او به خون يارِ زينب تشنه است

 

 

يك نفر گفتا زره مال من است

گوشواره جزء اموال من است


يك نفر گفتا اگر سر مي‌بُري

مال من تنها بود انگشتري

يك نفر فكرش فقط گهواره بود

در پيِ يك جانمازِ پاره بود


گفت خصمي معجر از سر مي‌كنم

خيمه‌ها را زود آتش مي‌زنم

يك نفر مي‌گفت ديدن يك طرف

لذت سر را بريدن يك طرف

 

 


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 17:28 توسط حس غریب | 6 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

به نام خداوندی که کلمه را آفرید تا انسانها حرفی را برای گفتن داشته باشند.

گاهی چیدن حرفها در کنار هم سخت تر از آن است که بتوانی کلمه ای راخلق کنی ودشوارتر از آن این است که ناتوان باشی از زمزمه کردن جملاتی که در قلبت در نیمه شبهایی از بی کسی چون زنجیر به هم وصل شده باشند ودیگر چاره ای نداشته باشی جز اینکه به یادگاری در ناهمواری های جاده ی قلبت آویزان کنی.ولی وقتی نامت را می شنوم همچون دیوانه ها زنجیر را پاره می کنم ودر نگاهم جاری می شوی ومن در دریای اشک غوطه ور می گردم ودر سپیدی دیدگانم شروع به دردودل می کنم.

می خواهم از تو بنویسیم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری.تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی.تو با من هستی چون در قلب منی ومن قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی ومن تو را تا بی نهایت دوست دارم .هر روز که می گذرد شوق دیدنت بیشتر می شود ومن هر روز انتظار را در وجودم معنا می کنم آخر انتظار تا کی؟

در غریبی این ثانیه که تنها می نشینم به تنهائی تو نمی رسم.این را تو بدان که اگر در دنیایی از آدم ها باشم باز هم تنها هستم مگر روز ی که تو بیائی.جمعه ها قدم هایم را به سوی جمکران بر می دارم تا شاید به کسی برسم که هر روز خانه دل را به امیدش اجاره می دهم تا شاید بیاید وغروب تنهایی را طلوع کند.

ای دنیای من! ای مولای من در این روزهای دلتنگی مانند تقویمی ام که روزهایش در دست توست.قلبم ترک برداشته اما هنوز که هنوز است می تپد وچه قدر بی باک برای دیدن لبخند تو هر ثانیه را به سر می کند.کاروان زمان می گذرد ودل خسته ی مرا در حسرت دیدار تو تنها میگذارد .نمی دانم ، نمی دانم چه قدر از شهر من دوری اما همه جا حسَّت می کنم.

تو تکرار همیشگی عشقی. …………..

به خاطر تو………به خاخطر تو…………به خاطر تو…………

تنها ترین تنهامنم

سلااااااااااااام عید همگی مبارک
اگر بخواید به امام زمان یه پیامک یا اس ام اس یا نه بیشتر یه نامه بفرستید چه جوری شروع میکنید؟؟؟؟
چی می نویسید؟؟؟
همش از غم و غصه هاتون؟؟؟
یا نه از دلتنگی هاتون؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391 ساعت 14:46 توسط حس غریب | 7 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin