حس غریب

یوسف زهرا

اي خداوند جهان؛

 دير شد آمدنش؛ و دلم طوفاني است، كه چرا اين شب تاريك نرفته است و سحر پيدا نيست. برسان زودتر اين وقت طلوع ، برسان زودتر اين

صبح سپيد ....

 

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام بر همگی

عید همگی تون مبارک /من که عیدیمو گفتم .امیدوارم همتون هم عیدی بگیرید.سلام بر همگی.عید بر همگی مبارک . برا دوستایی که تازه با وبلاگ آشنا شدن میگم : من پارسال از عید مبعث تا نیمه شعبان طرح ختم قرآن برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) برگزار کردم که خدارو شکر دفعه پیش استقبال خوبی شد و تا نیمه شعبان یک دور ختم شد.از دوستان میخوام که هر جزئی که مد نظرشون هست رو بهم بگن تا قرار بدم براشون و همه با هم در ثوابش شریک باشیم. خدارو شکر دفعه پیش استقبال خوبی شد و تا نیمه شعبان یک دور ختم شد.از دوستان میخوام که هر جزئی که مد نظرشون هست رو بهم بگن تا قرار بدم براشون و همه با هم در ثوابش شریک باشیم.

 

جزء ۱ خودم

جزء ۲ حلما

جزء ۳ حلما

جزء ۴ نسرین

جزء 5 نغمه جون

جزء ۶ نغمه جون

جزء 7 مهدی

جزء ۸ ناهید

جزء ۹ فهیمه

جزء ۱۰ ترابی

جزء ۱۱ ترابی

جزء ۱۲ ترابی

جزء ۱۳ مهدیه مهدوی

جزء  ۱۴رحمانی

جزء ۱۵ زینب

جزء ۱۶ ترابی

جزء ۱۷ ترابی

جزء ۱۸ مامان زینب

جزء ۱۹ ترابی

جزء ۲۰ ترابی

جزء ۲۱ فاطمه

جزء ۲۲ راضیه

جزء ۲۳ ناهید

جزء ۲۴ زهرا *

جزء ۲۵ دوسته مامان

جزء ۲۶مامان

جزء ۲۷ شمیم انتظار

جزء  ۲۸ زهرا

جزء ۲۹ علی

 جزء  ۳۰ علی


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ساعت 20:47 توسط حس غریب | 17 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...

آقا اجازه! خسته‌ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می‌زنند
عاشق ندیده‌های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می‌کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمی‌شویم! بیا: ماجرای «سیب»!

باشد! سکوت می‌کنم اما خودت ببین ... !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....
 

 

 

 


نوشته شده در پنج شنبه چهارم خرداد 1391 ساعت 22:25 توسط حس غریب | 7 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin