حس غریب

یوسف زهرا

 بچه ها فرياد ميکشند

عمو ...عمو...آب...آب.......

فاطمه کنار پرده ي خيمه ايستاده و بيرون را نگاه مينگرد... 

ما له له زنان فرياد ميکشيديم....

عمو...عمو...آب...آب....

فاطمه با دست به ما اشاره کرد که ارام شويم...

گفت که عمو از ابا عبدالله رخصت گرفت و رفت ...

....

....

.... 

مدتي کم از ساعتي شايد...

ناگاه فاطمه پرده خيمه را رها کرد  و

به زمين افتاد....

ديگر کسي از اب حرفي نميزد... 

ديگر کسي از تشنگي حرف نمي زد...

کسي آب نمي خواست...

فرياد مي زديم...

عمو ...عمو...عمو...عمو عباس خودت برگرد...

فقط برگرد....

... 

... 

...

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390 ساعت 2:45 توسط حس غریب | 19 نظر
طبقه بندی: بدون دسته 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin